۱. به یاد استاد رضا ارحام صدر
"استاد رضا ارحام صدر" بانی تئاتر مکتب اصفهان، چند روز پیش درگذشت. ارحام صدر کسی بود که با وارد کردن شوخ طبعی اصفهانی به عرصه نمایش، سبک نوینی از تئاتر را در ایران و در شهر اصفهان پدید آورد که بی مانند بود. وی با بهره گرفتن از نکته بینی های دقیق اجتماعی خود توانست نوعی سبک نمایش کمدی-انتقادی نوین را بناینگذاری کند که شاید برجسته ترین ویژگی آن در این بود که علی رغم داشتن عمق و محتوای اجتماعی، برای همگان قابل فهم و درک بود.
ارحام صدر برای نسل پیش از انقلاب ایرانیان، کاملن چهره ای شناخته شده بود. از پدرم و دیگر اصفهانی ها شنیده ام که در آن سالها اغلب مسافرانی که به اصفهان می آمدند، اغلب تماشای تئاتر ارحام صدر را هم در برنامه های خود می گنجاندند. اما در سالهای پس از انقلاب، ایشان برای سه دهه از حضور در صحنه نمایش به دور ماند و دیگرانی هم که چون حسن اکلیلی، به تولید آثار نمایشی مکتب اصفهان پرداختند، علاوه بر آنکه فاقد توانایی های بی مانند ارحام صدر بودند،به علت محدودیتهای موجود، هرگز نتوانستند که موفقیتهای شادروان ارحام صدر را تکرار نمایند. اما نسل ایرانیان پس از انقلاب اسلامی چندان که باید با آثار نامبرده آشنایی ندارند. البته غیر از جوانان اصفهانی و نیمه اصفهانی (مانند من) یا آنهایی که بنا بر علایقشان و یا به طور تصادفی موفق به دیدن فیلمهای نمایش های آن شادروان شده اند.
نام شادروان استاد رضا ارحام صدر، همواره بر تارک تاریخ هنر و نمایش این سرزمین خواهد درخشید...
۲. ارحام صدر یک هنرمند بود نه یک فعال یا مدعی سیاسی!
همه اهالی اصفهان و دوستداران زنده یاد ارحام صدر، ایشان را به عنوان یک هنرمند سرشناس مردمی می شناسند و نه یک فعال یا مدعی سیاسی (که در ایران همواره بخش دومش پرشمارتر بوده است!). نمایشهای زنده یاد ارحام صدر، جملگی دارایی رویکردی انتقادی نسبت به "نحوه مناسبات اجتماعی ایرانیان" بود و ایشان هیچگاه هنر خود را آلوده به خودنمایی های سیاسی نکرد. چه اگر غیر از این بود هیچگاه ارحام صدر، ارحام صدر نمیشد. پس از انقلاب که ایشان از حضور در صحنه نمایش بازماند اما پیش از انقلاب نیز به نیکی دریافته بود که ریشه مشکلات ما در مناسبات بیمارگونه اجتماعی امان است و شعار سیاسی در این بین هیچ دردی را درمان نمی کند. این بود تفاوت نامبرده با بسیاری دیگر. چه آن زمانکه حتا "امان الله منطقی" فیلم فارسی ساز معروف هم در سال ۱۳۵۸، یک شبه انقلابی شده بود و فیلم انقلابی می ساخت، "استاد رضا ارحام صدر" خاموشی و گوشه گیری را برگزید.
اما به عنوان یکی از دوستداران آن زنده یاد و یک نیمه اصفهانی، بسیار برافروخته شدم، زمانی که دیدم می خواهند از وجهه و اعتبار این هنرمند فقید بهره برداری سیاسی کنند.
"دکتر جلیل دوستخواه" که به حق باید ایشان را از آخرین پرچمداران گفتمان ورشکسته ملی-توده ای نامید، در نوشته ای تلاش فرموده اند که از مرگ این هنرمند هم سو استفاده نموده و از ارحام صدر یک مصدقی دو آتشه بسازند! گذشته از اینکه به علت مرگ ارحام صدر هرگز مشخص نخواهد شد که روایت ادعایی ایشان در باب "مصدقی بودن ارحام صدر" تا چه میزان حقیقت دارد، اما دیرزمانی است که شاهدیم برخی طرفدران شادروان دکتر مصدق، در صدد مصادره به مطلوب همه کس و همه چیز از کورش بزرگ گرفته تا فردوسی توسی هستند. تثلیث بی معنا و خنده دار "کورش، فردوسی و مصدق" نمایانگر تمامیت خواهی برخی دوستان در حیطه تاریخ و فرهنگ این کشور است. درک اینکه با چه منطقی میتوان نخستین پادشاه ایران و سراینده شاهنامه و یکی از نخست وزیران ایران دوست و در عین حال پر اشتباه را با فواصل هزاره ای و تعلق هریک به کانتکسهای متفاوت، به یکدیگر چسباند و از آن در راستای یک برنامه تبلیغاتی بهره برد، از توان من یکی خارج است. البته تردیدی نیست که هر سه این بزرگان در شمار مفاخر هویتی ایرانیان هستند ولی ایجاد پیشینه "سیاسی" با جمیع این افراد امکان پذیر نیست. دوستان باید بپذیرند که کورش و فردوسی بزرگ متعلق به همه ایرانیان دوستدار آنها با گرایشات مختلف سیاسی هستند و تلاش کنند که چنین وجهه ای را هم به دکتر مصدق بدهند. نه اینکه با برخوردهای تقلیل گرایانه دکتر مصدق را هم در حصار برخی جزمیتها و خشک اندیشی ها محصور کنند.اما اینکه یک جریان سیاسی اینبار برخلاف دهه های ۴۰ و ۵۰ خورشیدی در تلاش است که دکتر مصدق را با کورش و فردوسی همسان کند و نه عبدالناصر و احمد سوکارنو، خود جای خوشحالی دارد. اما این تحول باید در راستای نگاهی فراگیر به تاریخ و فرهنگ ایران باشد و نه مصادره به مطلوب کردن همه کس و همه چیز. زیرا پیامد این کار نوعی مطلق نگری نسبت به فرهنگ ملی می شود که برای نمونه در نوشتار اخیر دکتر دوستخواه مشهود است.
گویا اینبار آقای دکتر دوستخواه در مصادره به مطلوب برخی چهره های فرهنگی معاصر پیش قدم شده اند. ایشان در نوشته ای سوزناک و در راستای سینه زنی برای کربلای ۲۸ امرداد، تلاش فرموده اند که با سواستفاده از وجهه هنری زنده یاد ارحام صدر از نامبرده یک رهپوی راه مصدق خلق کنند. عمل دکتر دوستخواه را - علی رغم احترام فراوانی که برای ایشان قائلم- کاری نکوهیده و ناپسند می دانم. در سرتاسر نوشته دکتر دوستخواه، کوچکترین اشاره ای به "هنر" زنده یاد ارحام صدر نگردیده و به جای آن ایشان اقدام به داستانسرایی درباره ارحام صدر در روز ۲۸ امرداد سال ۱۳۳۲ و تراشیدن سوابق مبارزاتی برای یک نویسنده، کارگردان و بازیگر برجسته تئاتر آن روزگار ایران، فرموده اند. این عمل از آنجایی ناپسند است که با نادیده گرفتن وجهه هنری شادروان ارحام صدر، در صدد بهره برداری سیاسی از نام ایشان می باشد. حتا بر فرض صحت ادعای دکتر دوستخواه نیز این رویه ناپسند است. زیرا به گمان من یادکرد و گرامیداشت هر چهره برجسته ای، بایسته است که در چارچوب عرصه فعالیت آن بزرگوار باشد. به همین جهت است که باید از "زنده یاد دکتر غلامحسین ساعدی" به سبب نقش بزرگی که داستان نویسی نوین ایران داشت، یاد کرد و نه همکاری های نسنجیده ای که با دارودسته تروتسکیستهای ایرانی در سالهای ۵۷ و ۵۸ نمود. یا همچنین از "زنده یاد بیژن مفید" نیز بایسته است که به عنوان یکی از بزرگترین نمایشنامه نویسان و کارگردانان معاصر ایران یاد شود و همکاری دو ساله پایانی عمرش را در ابتدای دهه ۱۳۶۰با سازمان مجاهدین خلق به حساب برخی از شرایط روز گذاشت و اجازه داد که از نامبرده به عنوان خالق نمایش ارزنده "شهر قصه" یاد گردد و نه آنچنان که فرقه رجوی جلوه می دهند. یا اصلن خود جناب آقای "دکتر جلیل دوستخواه" به عنوان مترجم اوستا و یک پژوهشگر کوشنده و برجسته تاریخ و فرهنگ ایران برای ما ارزشمند است و عضویت ایشان در سالهای جوانی در حزب توده، و یا تعلقات مرید گونه امروز ایشان به شادروان دکتر مصدق، برای من و سایر علاقه مندان ایشان فاقد اهمیت است. چون دکتر دوستخواه متعلق به حوزه فرهنگ است و نه سیاست.بی تردید اگر روزی قرار بر تجلیل از دکتر دوستخواه ( که امیدوارم در زمان حیاتشان باشد) شود، این تجلیل متوجه عملکرد فرهنگی ستایش آمیز ایشان است و نه گرایش سیاسیشان. (که هرچه باشد، در جای خود محترم است.)
اما گذشته از اینها تردید ندارم که دکتر دوستخواه گرامی، نمایش "وادنگ" زنده یاد ارحام صدر را دیده اند. شاید این شانس را داشته اند که بر خلاف من آن را نه از روی نسخه ویدیویی، که از نزدیک دیده باشند. در این نمایش که سال ۱۳۵۴ اجرا شده، نقد گزنده ای از مناسبات اجتماعی "خرده بورژوازی سنتی" جامعه ایران صورت می گیرد. یعنی گروهی که همواره در آن سالها متحدین اصلی جریانات مصدقی، با عنوان جعلی "بورژوازی ملی" بودند. نمایش به گونه ای آشکار از "حزب رستاخیز" و کمیته های تثبیت قیمتهای این حزب دفاع می کند. تا جایی که حتا شنیده ام در آن زمان بسیاری آن را بخشی از برنامه های تبلیغاتی حزب رستاخیز به شمار آورده اند. در این نمایش که دو سه سالی پیش از سومین ائتلاف مصدقی ها و مذهبی ها بر بستر حمایتهای مالی و تشکیلاتی "بازار" ساخته شد، به شکل گزنده ای به بازاری و کاسب و روحانی حمله می شود. تنها کاراکتر مثبت نمایش، فرزند دانشجوی آن حاجی بازاری نمایش (که زنده یاد ارحام صدر ایفای نقشش را بر عهده دارد) است که با اشاره هایی که در طول نمایش می شود، مشخص است که به عضویت کمیته های تثبیت قیمتها و مبارزه با گرانفروشی حزب رستاخیز درآمده است. من نمی خواهم درباره درستی یا نادرستی محتوای این نمایش زنده یاد ارحام صدر داوری بکنم، تنها می خواهم که بی پایه بودن روایت دکتر دوستخواه از ارحام صدر را نشان دهم.
آقای دکتر دوستخواه شرط "کافی" نیک بودن را در "مصدقی" بودن می دانند. اما من و اغلب هم نسلانم که می شناسم، این را حتا شرط "لازم" هم نمی دانیم.
جا داشت که دکتر دوستخواه که به راستی دارای جایگاه استادی برای همه ما می باشند، اینقدر کوته بینانه و تنگ نظرانه از هنرمند فقیدی که به همه ایرانیان با گرایشهای مختلف سیاسی و اجتماعی تعلق داشت، یاد نمی کرد و به جای داستانسرایی از سوابق "مصدقی" ارحام صدر - که نه تنها برای من که برای هرکس که بخواند تازگی خواهد داشت- به وجهه معتبر فرهنگی نامبرده در عرصه تئاتر و نمایش ایران می پرداخت.
دکتر دوستخواه گرامی!
جهت شادی روان زنده یاد ارحام صدر هم که شده، "وادنگ" نکنید!
پی نوشت(۱):
وادنگ در گویش قدیمی اصفهانی به معنای انکار، و "وادنگ کردن" چیزی معادل دبه کردن و عهدشکنی و یا به بیان خودمانی "جر زدن" است.
پی نوشت (۲):
این گزارش "خانم مرجان سخاوت" از مراسم خاکسپاری شادروان ارحام صدر، بیانگر خیلی از مسائل است:
پی نوشت (۳):
پی نوشت (۴):
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 15:45  توسط تیرداد بنکدار
|
