۱. در چند روز اخیر در کمال ناباوری شاهد بوده ام که شماری از دوستان عضو جبهه ملی در یک داوری نادرست و نا اندیشیده اتهاماتی را متوجه طیف لیبرال دانشجویی می کنند و آنها را هم ردیف قوم گرایان قرار می دهند! نمی دانم چگونه می شود به مدافعان مدرنیسم رضاشاه چنین اتهامی زد؟! نمی دانم این داوری ناشی از تقلیل یافتن مفهوم " ایران" در ذهن بسیاری از دوستان به شخصیت "دکتر مصدق" است که هرکس که غیر مصدقی باشد را غیر ملی به شمار آورند یا ناشی از دو به هم زنی های یک بدکاره معلوم الحال سیاسی و مطرود از همه جا است که اینچنین اعضا و هواداران یک سازمان سیاسی پرسابقه را دچار بدفهمی کرده است؟ هریک از این دو شق بالا می تواند برای آن سازمان بسیار نگران کننده و بد فرجام باشد. چه استادان برجسته طیف لیبرال مانند دکتر مرتضی مردیها و دکتر موسی غنی نژاد، چه دانشجویان این طیف مانند سعید قاسمی نژاد ، رشید اسماعیلی،نجات بهرامی و بسیاری دیگر در زمره لیبرالهای توسعه گرا هستند که ارتجاع قومی را به صراحت در تقابل با توسعه ملی کشور می دانند. من و دوستان لیبرال منتقد دکتر مصدق هستیم و تاثیر رضاشاه در پیشبرد فرآیند نوسازی را به مراتب بیشتر از دوران پر تنش دکتر مصدق می دانیم.شاید همین مساله منجر به جعل بسیاری از عناوین و ارائه تعریفات غلط از هریک از ما شود. اگر عده ای من را به این دلیل با اتهاماتی چون فاشیسم و شونیسم و سلطنت طلبی و غیره مواجه می کنند، شماری دیگر از دوستان را هم به همین شکل غیر مستند و ناجوانمردانه متهم به همراهی با قوم گرایان می کنند.امیدوارم که مجموعه این داوریهای نادرست به هر علتی که هست از صفوف اعضای جوان و کوشنده جبهه ملی رخت بر بندد. زیرا آنچه که همه ما را در کنار یکدیگر قرار می دهد، علاقه به ایران و حفظ یکپارچگی ملی و سرزمینی آن و بر پایی یک نظم و سامان دموکراتیک و نیز توسعه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور است.هریک از ما ممکن است درباره مسائلی دارای اختلافات بنیادی با یکدیگر باشیم ولی این اختلافات به اندازه ای کم شمار و کوچک است که باید به هیچ گرفته شود. تاریخ و گذشتگان نباید برای امروز و زندگان خط مشی تعین کند.من به عنوان یک ناسیونالیست مستقل، شاید در برهه هایی با یکی دو تن از دوستان لیبرال دچار اختلافاتی هم شده ایم که برای رفع این اختلافات ضمن کنار نهادن بد خواهان مشکوک، موفق شدیم که به هم اندیشی های ارزشمندی هم دست یابیم. دوستان جبهه ملی هم بهتر است که با دیدی عمیق تر و طرد آن فرد معلوم الحال، در راستای نزدیکی هرچه بیشتر به گروهها و جریانات همسو بکوشند.
۲. یاشار گرامی گرداننده وبلاگ میهنی پربار آذربایجان، یاشاسین ایران به شیوه کار طنز نویس ضد پان ترکیسم با نام بچه پارس معترض بودند که خوشبختانه هر دوی دوستان گرامی با درایت و دور اندیشی از گسترده شدن اختلاف خودداری کردند. بنابراین من هم متن پیشین را پاک کرده و تنها به این نکته اشاره می کنم که بهتر است که زین پس همه ما کوشندگان کارزار با پان ترکیسم، بیش از پیش در تعامل با یکدگیر باشیم تا دوباره شاهد پیدایش سوتفاهمات دشمن شاد کن نشویم. در جمع ما بی تردید یاشار گرامی نه فقط به صرف آذربایجانی بودن که به دلیل هوشمندی و نکته سنجی اش جایگاه بالایی دارد که انتظار می رود همه دوستان همواره ملاحضات روشن بینانه این فرزند دلاور آذربایجان را مد نظر قرار دهند.
توجه:
دوست اندیشمند و مبارزم، رشید اسماعیلی گرامی لطف کرده و یادداشتی گویا بر این یادداشت کوتاه من نوشته است که به خوانندگان ارجمند پیشنهاد می کنم که آن را در اینجا بخوانند.