تبليغاتX
تیرداد - وقاحت سرخ!

تیرداد

وبلاگ شخصی تیرداد بنکدار

وقاحت سرخ! 

 

یکی از عناصر وابسته به حزب کمونیست کارگری (کدام جناح؟!) به نام "نوید مینایی" در مقاله موهنی به نام "ناسیونالیسم گوگلی" افاضاتی فرموده که لازم دیدم سکوت چند ماهه را شکسته و ملاحظات خاصی را که در خودداری از حمله مستقیم به این تکرارهای کمیک تراژدی سرخ در نظر داشتم به کناری نهاده و به بیان آنچه شایسته این وقاحت سرخ است، بپردازم. این فرد که گویا از اعضای برون مرز این حزب تروریستی بد سابقه است در نوشته ای که در سایت خبری "ایران پرس" در پاسخ به نوشته شخصی دیگر منتشر کرده، بی اساس ترین و وقیحانه ترین اتهامات و دشمنی ها را نثار ناسیونالیستهای ایرانی کرده که به علت این گستاخی وی نیز در پائین اشاره خواهم کرد. خوانندگان برای خواندن متن کامل نوشته آقای نوید مینایی می توانند به این لینک مراجعه فرمایند:

http://www.iranpressnews.com/source/039992.htm

و اما دیدگاه من درباره این وقاحت سرخ:

۱. نویسنده در حالی عنوان "ناسیونالیسم گوگلی" را برای مقاله خود برگزیده که گویا فراموش کرده که عرصه اصلی پیکار طبقاتی رفقایش در عالم مجازی خلاصه می شود و این بی اعتنایی نوید مینایی به عرصه ای که رفقا به مبارزه فعالانه در آن مشغولند جای شگفتی دارد. نمی دانم شاید ایشان که در خارج از کشور نشسته آنچنان متاثر از خیالبافیهای بعضی رفقای درون مرزش واقع شده که گمان کرده شاید هنوز هم مانند سالهای نخستین انقلاب کارگرانی هستند که که کتاب سرمایه مارکس را زیر بالش نهاده و به خواب روند!

۲.نویسنده نتوانسته خشم خود را از تظاهرات دهها هزار نفری مردم در تهران، تبریز و مشهد در دفاع از نام خلیج پارس پنهان کند و زبان به چرند بافی گشوده و یکی از گناهان نابخشودنی وطن پرستان را برپایی تظاهرات در دفاع از تمامیت ارضی ایران دانسته است! و بسیار خشمگین تر هم گردیده که گزارش این تظاهرات در صدای آمریکا و بی بی سی انعکاس یافته است. چرا که این شبکه های امپریالیستی تنها باید به انعکاس گزارش تجمعاتی بپردازند که بیرق سرخ در آنها بالا رفته باشد. (باکی نیست که اگر این تجمعات یکی دو مورد بیشتر نباشند، می توان همانند سایتها و وبلاگهای رفقا از تصاویر تکراری برای انعکاس هر خبری بهره برد!) اما شاید من از جمله کسانی باشم که علت این بی قراری "رفیق مینایی" را درک نمایم.

 از خاطر نمی برم که پارسال که دانشجویان طیف چپ به دلیل رفتار ناشایستشان در مراسم ۱۶ آذر سال گذشته اش که به ویژه هو کردن سرود ملی ای ایران از جمله این اعمال نادرست بود(شوربختانه من در آن مراسم حضور نداشتم تا عمق تحمل ناپذیری این جماعت را زودتر در یابم)، مراسم مستقلی را برگزار کرده تا "ایزوله" شدن روز افزونشان را در دانشگاهها نمایش دهند، حلقه محدودی از رفقا با شمایل ویژه مراسم را اداره می کردند و اکثریت دانشجویان با فاصله به تماشای رفقا مشغول بودند. تا جایی که مجری مراسم  عاجزانه از دانشجویان می خواست که به جمعشان بپیوندند. این اتفاق تنها در پایان مراسم افتاد که جمعیت تماشاگر از گروه ۵۰،۶۰ نفره دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب قابل تشخیص نبودند و رفقا توانستند که با بلند کردن پلاکاردهای سرخ جمعیتی را که اغلب تماشاچی یا بی طرف بودند به حساب خود منظور کنند که این پرادعایی در زمان کوتاهی برایشان ایجاد دردسر هم نمود...دلیل بر افروختگی رفیق وقیح مشخص است!

۳.  نویسنده پرسیده است که عنوان خلیج پارس برای چه کسی اهمیت دارد و سپس در پاسخ خود "تحکیمیها، حزب اللهی ها، ارگانهای دولتی و ناسیونالیستها" را به عنوان برگزار کنندگان مراسم لیست کرده است! جالب است که ایشان همسو با خبرگزاریهای دولتی افتخار برپایی تجمعی ملی را که در نهایت با حمله پلیس ضد شورش به تجمع کنندگان خاتمه یافت را به گروههای حکومتی بخشیده و از سر اکراه و ناچاری دست آخر به برگزار کنندگان مراسم یعنی ناسیونالیستها اشاره میکند! سپس مدعی میشود که این نهادها (؟!) همواره مقابل خواستهای مردمند و در سرکوب آنها در کنار حکومت بوده اند! بیان این قبیل گزافه گویی ها تنها  از عهده وقیحان چپ بر می آید که با کلی بافی عده ای را بدون ارائه ادله و مستندات کافی انگی زده و اتهامی وارد کنند. این رویه ناپسند یادگار حزب خائن توده در این کشور است که گرایشات ریز و درشت چپ وطنی آن را به ارث برده اند. حال می خواهد شعار نویس کانون موسوم به نویسندگان باشد که مجله وزین "گفتگو" را هم طراز روزنامه کیهان و یالثارات قرار دهد یا ارگان نویس حزبی از هم گسیخته و پر مدعا و به شدت متاثر از کیش شخصیت بنیانگزارش.

رفیق مینایی از آنجایی که هنوز در "لینینیسم انقلابی" به سیر و سلوک مشغول است و نسبت به مقوله پر اهمیت "جهانی شدن" در عصر حاضر بی اعتنا، نمی تواند دریابد که پاسداری و سیانت از هویتهای ملی در این برهه حساس از  حیات بشر امری ضروری جهت  جلوگیری از سیطره فرهنگ لجام گسیخته مصرفی می باشد. انتظار درک اهمیت ارزشهای ملی و میهنی از فردی با چنین دیدگاهی نیز از پایه و اساس بیهوده است! گذشته از اینها نمی دانم چه کسی ایشان را به عنوان قیم مردم پنداشته که اینچنین به خود اجازه می دهد که برای مردم میزان اهمیت امور را تعین کرده و اجازه فعالیت در زمینه خاصی را صادر فرماید؟!

۴. رفیق مینایی با به حداکثر رساندن وقاحت با اشاره به اعتراضات دانشجویان، کارگران و زنان، میهن دوستان را متهم میکند تنها نام خلیج پارس برایشان اهمیت دارد (البته وقیحانه از به کار بردن نام این دریا در تمام مقاله به تاسی از شیوخ مرتجع عرب خودداری می کند.). از آنجایی که شاید کانالهای خبرگیری ایشان دارای جهت گیریهای خاصی هستند باید به ایشان خاطرنشان کنم که شمار زیادی از حاضران در این تظاهرات از فعالان دانشجویی و زنان و کارگری بودند. شاید برای نمونه بد نباشد که ایشان بداند نیمی از تجمع کنندگان از دانشجویان پسر و دختر  فعال در عرصه های متعدد فرهنگی و دانشگاهی  بودند و بسیاری از دختران هم ممکن بود که به خاطر پوششی که داشتند  در هنگام گذر از هریک از میادین شهر مورد برخورد گشتهای ارشاد واقع شوند.یا اینکه یکی از سرشناس ترین فعالان کارگری ایران "سرور ابولفضل عابدینی" که از اعضای فعال حزب پان ایرانیست بوده و در انعکاس گسترده و جهانی اعتراضات کارگران "نیشکر هفت تپه خوزستان" نقشی به سزا داشته و در این راه متحمل هزینه ها و سختی های فراوان گشته و بر خلاف رفقای کمونیست کارگری در ساحل امن هرشب لبش را با ویسکی تر نمی کند و برای پرولتاریای ایران اشک تمساح نمی ریزد، از برگزار کنندگان اصلی تجمع بود...اشتباه به عرضتان رسانده اند رفیق!

رفیق وقیح باز هم به گونه ای غیر مستند افاضات فرموده اند که وجه مشترک نیروهای ملی با حکومتیان حفظ وضع موجود و سرکوب اعتراضات حق طلبانه مردم است! گویی ایشان نمی داند یا فراموش کرده که هنگامی که در۲۶ خرداد سال ۱۳۶۰ جبهه ملی ایران جهت پاسداشت آزادیهای مدنی و دموکراتیک در تهران تظاهراتی برپا نمود، رفقای هم حزبی ایشان در حزب متلاشی شده کمونیست ایران به همراه هم رزمان کومله اشان در حال ملق زدن و آدمکشی و بریدن سر سربازان ایرانی با سنگهای تیز شده در کردستان بودند. لابد تا به امروز هم از اعدام افسران ارتش و بسیاری از میهن دوستان در سالهای نخست انقلاب از شادی در پوست خود نمی گنجد! گویی ایشان نمی داند که هنگامی که در ماهههای نخستین پیروزی انقلابیون زمزمه ها و تهدیدات مبنی بر اجباری کردن حجاب آغاز گردید و فعالین زن با اعتراضات گسترده اشان این اتفاق را چند سالی به تعویق انداختند، هم مرامان این رفیق وقیح با مطرح کردن اینکه "رفع ستم از زن تنها در پی رفع ستم طبقاتی امکان پذیر است"، از حضور در آن عرصه پا پس کشیدند. باید ایشان در جریان باشد که در همین ماههای اخیر نوچگان و هواداران داخلی این رفیق در تخریب فعالین حقوق زنان در "کمپین یک میلیون امضا" چه شامورتی بازیهایی که مرتکب نشدند تا جایی که انسان شریفی چون "بابک احمدی" را به واکنش واداشتند...

۵. رفیق وقیح در کشفی محیر العقول در می یابد که گوگل و جمهوری اسلامی و ناسیونالیستها و دفتر تحکیم و صدای آمریکا جملگی متحدین یکدیگرند که احتمالن در مقابل نبردهای طبقاتی جاری در ذهن ایشان و رفقایش قد علم کرده اند! به گمانم این دیدگاه ایشان ناشی از آمیخته شدن ذهنیت دایی جان ناپلئونی با میگساری بیش از اندازه و رنج غربت باشد و بنابر این بیش از این به این مسئله نمی پردازم!

۶.ایشان توانسته است که از هزاران کیلومتر دورتر خاستگاه طبقاتی و پایگاه اجتماعی شرکت کنندگان در تظاهرات را شناسایی کرده و حکم دهد که جملگی از طبقه مرفه و متمول جامعه بوده اند! عجب! نمی دانم اگر ایشان در آنجا بود و چهره پیرزنی را که با متحمل شدن رنج سفر از استان خوزستان به تهران آمده بود می دید بازهم چنین یاوه گویی می کرد؟ نمی دانم اگر ایشان در آنجا بود و گوناگونی و تنوع خاستگاه اجتماعی افراد حاضر در جمع را می دید باز هم چنین بی پروا تراوشات ذهن علیل و بیمارگونه اش را بیرون میریخت؟ رفیق وقیح! من بسیاری از حاضرین را از نزدیک می شناختم. پیشنهاد میکنم که ذهن قالب بندی شده و بی منطقت را اندکی پیرایش کنی!

۷. دریای بی کران وسعت دید و نظر این رفیق را پایانی نیست! نه فقط در تهران که در تبریز هم ایشان شاهد از دور ماجرا بوده و در ادعایی که حتی جماعت پان ترک هم تا به امروز جسارت طرحش را نداشته اند، تجمع ناسیونالیستها در تبریز را  پیک نیک عنوان کرده اند!!!! بهتر است ایشان با نگاهی به عکسهای این تجمع دریابد که پلاکاردهای ملی و میهنی بر خلاف تظاهرات چپها نه در بخش مشخصی از جمعیت که در جای جای جمعیت بوده است. گذشته از این رفیق وقیح! راه پیمایی تبریز در پی فراخوانی برای بزرگداشت نام خلیج پارس بوده و اگر کسی قصد پیک نیک رفتن را می داشت بی تردید زمان یا دست کم مکان دیگری را انتخاب می کرد!

۸. ایشان در پی دکترین "قومیت زدایی از سیاست" منصور حکمت تلاش نموده که در این بین در کنار ناسیونالیسم ایرانی،قوم پرستی را هم مورد نکوهش قرار دهد. در دید اول شاید این نظر و موضع ایشان قابل تحسین به نظر آید اما باید به ایشان یادآور شد که ناسیونالیسم فراگیر ایران هیچ ارتباطی به قوم پرستی های ارتجاعی ندارد. گذشته از این مرز مخالفت رفیق وقیح و حکمت مرحوم با قوم پرستی در کردستان به انتها می رسد. اینها جماعتی هستند که خاستگاهشان از برادرکشی های کردستان است و معتقدند که در کردستان مسئله ملی(؟!) به وجود آمده و می بایست که رفراندومی جهت تعین سرنوشت در این استان انجام شود. این موضعیست که اتهاماتی را که از سوی طیف متعددی از راست میانه تا چپ سنتی ارائه میشود که مبنی بر وابستگی مرحوم حکمت و حزبش به اسرائیل است را تقویت میکند...

۹.ایشان فرموده اند اینکه خلیج پارس چه نامیده شود برای وی و همفکرانش هیج اهمیتی ندارد و زندگی انسانها برایشان مقدس است. در پاسخ باید بگویم که هیچ اهمیتی ندارد که رفیق مینایی و هم مسلکانش به چه چیزی اهمیت می دهند. چون اینها هیچ وزن سیاسی و اجتماعی در جامعه امروز ایران ندارند و تا برطرف نشدن بحران جهانی سوسیالیسم نیز نخواهند داشت. اما اگر برای انسانها ارزش قائلند به این مهم باید توجه کنند که تجمع کنندگان روز ملی خلیج پارس دل با بسیاری از ایرانیانی که به گونه های مختلف در این کشور مورد آزار قرار گرفته اند نیز داشته اند. بی چارهگانی که در مقالات تئوریک و یا یاوه سرایی ها و مهمل بافی های حزبی رفقای شما جایگاهی ندارند. آری رفیق وقیح ما نفرتمان را از کسانی که با ما چنین میکنند فریاد زدیم. اگر به دنبال سیر کردن شکم مردم هستید (کاری که به راستی در اندازه و توان چون شمایان نیست) بفهم که با این حجم گسترده فرار سرمایه از این کشور این کار روز به روز دشوارتر میگردد. من نمی دانم شما با مشتی تروریست بازنشسته الکلی یا مشتی جوان ذهنیت زده که کوچکترین شناختی از مناسبات تولیدی و ویژگیهای فرهنگی، اجتماعی،اقتصادی وسیاسی جامعه اشان ندارند چه می توانید به مردم ارائه دهید؟

۱۰. در پایان می خواهم به همه فعالان چپ در درون و بیرون مرز توصیه کنم که به اندازه وزن و توانشان به مواجهه جویی با دیگران بپردازند. رفقا! شما هیچ اهمیتی در معادلات سیاسی و اجتماعی امروز و آینده ایران (دست کم تا کنون ندارید) به گمانم خودتان نیز بر این مسئله آگاهید وگرنه چه نیازی بود که مدام با حمله به دیگران بخواهید ابراز وجود کنید؟ اما برای خودتان بهتر است که با در نظر گرفتن وزن و موقعیتتان به تعامل با سایر نیروهای آزادیخواه و متجدد بپردازید. برای ما که فرقی ندارد هر جور که هستید خوش باشید! 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 19:21  توسط تیرداد بنکدار  |